تبليغاتX
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

*به وبلاگ خودتون خوش آمدید* عاشق تو من
دل باخته

بگم دوست دارم ؟ نه خیلی تکراريه !

 
بگم عاشقتم ؟ نه این برات خيلی کمه ! 


 بگم عشق منی ؟ اين که تابلوهه، خودت ميدونی


 بگم بيشتر از جونم دوست دارم ؟ اين يه حقيقته، گفتن نداره

 

 بگم نفس منی ؟ اونجوری ديگه بايد نفسمو تو سينه حبس کنم !

 

آخه... آخه میخوام همیشه

 

 پیشم باشی....

 

 نمیخوام حتی یه لحظه ازم جدا بشی ...!

 

اینجوری نمیشه، اصلا همه رو با هم میگم:

 

عشق من، تو همه هستیه منی... تا پای جون دوستت دارم...

 

 به خاطرت نفسمو تو سينه

 

حبس ميکنم

 

تا مطمین شی عاشقتم ....تا ابد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
                      از کوه پرسیدن عشق چیست؟ لرزید

                      از ابر پرسیدن عشق چیست؟بارید

                       از پروانه پرسیدن عشق چیست؟نالید

                        از گل پرسیدن عشق چیست؟پرپرشد

                         از انسان پرسیدن عشق چیست؟ از چشمانش اشک جاری  شد و گفت: دیوانگیست

                                

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

عشق

مانند باتلاق می مونه

هرچی بیشتر دست و پا بزنی

بیشتر تو اون فرو میری

عشق گوش دادن نیست،

 بلکه درک کردن است.

عشق فراموش کردن نیست، 

بلکه بخشیدن است.

عشق دیدن نیست،

بلکه احساس کردن است.

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست،

بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.......

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:55 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

کاش در کنارت بودم تا این همه احساس تنهایی نمی کردم و از فراقت اشک نمی ريختم ...

تا قبل از این نمی دانستم که دوری از یار مهربان اینقدر جانکاه است ..

نمی دانستم شب های فراق چقدر طولانی و تاريک و روزهايش ابری و بارانيست ..

اما با دوری از تو ، تنها عشقم ، از آموزگار هجرت اين درس ها را گرفتم و اکنون از طول ثانيه

های طولانی بی تو بودن نيز خبر دارم ...

;kash

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:43 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
نیمه شب بود،كه صداي زنگ تلفن پسري را از خواب بيدار

كرد.پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانيّت گفت؛

چرا این وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

مادر گفت ؛ 25 سال پیش در همين موقع شب تو مرا از

خواب بيدار كردي،فقط مي خواستم بگويم غزیزم تولدت مبارك.

پسر از اين كه دل مادرش را شكسته بود،تا صبح خوابش نبرد،

صبح سراغ مادرش رفت.

وقتي داخل خانه شد،مادرش را پشت ميز تلفن ديد با شمع نيمه

سوخته...........

ولي افسوس مادر ديگر در اين دنيا نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 5:27 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است

 آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است

                  

هيچکس اشکي براي ما نريخت ... هر که با ما بود از ما مي گريخت ... چند

روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي

 زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را

گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم...

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:10 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

YYYYYYYYY  

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

 بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی

 خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

 هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

 ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی ....

YYYYYYYYY    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:46 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
عشق من بازی بود.....

 

 قصه ی مهر و وفا سوت لالایی بود .....

 

 دست چپ تاس شرور .....

 

 آن یکی تکیه بر قالی بود ......

 

 تاس را من ریختم .....

 

 نمره اش ناب و تماشایی بود ....

 

 تاس را تو ریختی ......

 

 نمره حاکی از بد اقبالی بود......

 

 ریختم ریختی ....

 

 نمره کم آوردی باختی ....

 

 همه ی قصه ی ما با ختن تو در صفحه ی بازی وفا داری بود ...........

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 4:17 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 نمي نويسم .....

 

 چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!

 

حرف نمي زنم ....

 

 چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي!

 

نگاهت نمي کنم ......

 

چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني!

 

صدايت نمي زنم .....

 

زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است!

 

فقط مي خندم ......

 

چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

دوستت دارم

 

 اخرش

 

عاشقم تمی کنم

www.ashege-to-man.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 4:16 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 10:22 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
من که گریه ام گرفت الان هم بغض گلومو گرفته

آخه چراااااااااااااااا؟شما هم بخونید.روادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:7 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
                                   

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری


باور كن
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم

 چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:56 قبل از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

لذتی كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال

هست و در وصال بيم فراق

  اگه اولش به فكر آخرش نباشی، آخرش به فكر اولش مي افتی

  آغاز كسی باش كه پايان تو باشد

gol  eshg

                                 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 

                                  عشق يعني قطره ودريا شدن

 

                                  عشق يعني ديده بر در دوختن

 

                          عشق يعني در فراغش سوختن

                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 3:53 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

جهان زيباست!

جامعه ام بيناست!

زبانم گوياست!

تنفسم طلاست !

بر اين ارزد

 که دلم تنهاست. 
                            
        ***********      
 کودکي را پرسيدند عشق يعني چه  ؟ گفت بازي

نوجواني را پرسيدند عشق يعني چه ؟  گفت رفيق بازي

جواني را پرسيدند عشق يعني چه ؟  گفت پول

پيري را پرسيدند عشق يعني چه ؟ گفت عمر

عاشقي را پرسيدند عشق يعني چه ؟   چيزي نگفت گريست و رفت

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 4:30 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .

گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم .

گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم

گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري .

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم

گفتي ......... گفتم ............

 

حالا فكر كردي فرق ما ايناست ?

فرق ما اينه كه تو دروغ مي گفتي ? من راستشو مي گفتم

وقتي كه گريه كرديم گفتند بچه اي
وقتي خنديديم گفتند ديوونه اي
وقتي جدي بوديم گفتند مغروري
وقتي شوخي كرديم گفتند سنگين باش
وقتي سنگين بوديم گفتند افسرده اي
وقتي حرف زديم گفتند پرحرفي
وقتي ساكت شديم گفتن عاشقي
حالا كه عاشقيم ميگن اشتباهه وگناه..

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 10:7 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

چند روزه دلم گرفته اما نیستی که ببینی
من برات غزل بخونم تو کنار من بشینی
آره خیلی وقته رفتی شب من هم بی ستاره ست
دفتر شعرای عشقم وقتی نیستی بی ترانه ست
بی تو بودن واسه ی من شده عادت شب و روز
رفتی و چیزی نذاشتی غیر غصه های دیروز
دلتو از من بریدی شدی هم خونه ی شادی
من برات موندم ولی تو دل به یه غریبه دادی
می دونم چیزی نداشتم واسه ی تو غیر غصه
اما کی به جز دل من حال قلبتو می پرسه؟
فاصله وقتی رسیدی واسه ی من شد فراموش
واسه یکبار هم نشد که تو رو حس کنم در آغوش

فاصله یعنی گذشتن از تموم غصه هامون
اما فاصله گرفتی با همه گذشته هامون
اون روزای عاشقونه که توی دلم نشستی
اومدی و در به روی همه دلتنگی ها بستی
اون روزایی که من و تو آخر ترانه بودیم
واسه زندگیه فردا شعر خوشبختی سرودیم
خاطرات تلخمون رو جا گذاشتیم توی دیروز
چقدر سختی گشیدیم تا رسیدیم ما به امروز
اما چی شد که دل تو بادل من شد غریبه؟
انگاری دلم تو دنیا از خوشی ها بی نصیبه
کاشکی که مابرمی گشتیم به همون روزای تازه
کاشکی که دوباره قلبم دل به عشق تو ببازه

اگر صد بارمرا از خود براني دوستت دارم

به زندان جفايت‌‌  هم كشاني دئستت دارم

چه حاصل از جفا كردن چه سود از قهر ورزيدن

مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم .تا آخرين نفسدل باخته

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 8:55 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
دیدندیدن
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 8:14 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

                           

 
گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است
 
 اين كه كسي دوستت نداشته باشد؟
 
تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي.
 
 حتي تو هم بدون دوست داشتن... !
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است.
 
چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را
 
كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند.
 
 مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است.
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.
 
مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نيست.
 
خدا گفت : چرا مال تو هم هست.
 
دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك
 
كار چندان سختي نيست.
 
اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.
 
دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.
 
ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.
 
زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز
 
دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.
 
مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است.
 
 و من زيبايم. من زيبائيم‚ چشم
 
هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست.
 
در اين دايره هرچه كه هست‚نيكوست.
 
آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود.
 
 شيطان مسئول فاصله هاست.
 
حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.
 
قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

به كي بگم كه عشقم از هوس نيست
حرفــــهاي مــن بيهـوده وعبس نیست


به كي بگم كه قلبم تو دست تو اسيره
بــه كي بگم نگـاهت از يــاد مـن نمـيره


به كي بگم كه چشمات آسمون خدا بود
به كــي بگم نگاهــت پــر از صلــح صفا بود


بــه كي كه مهرت تـو قلب من نشسته
به كي بگم كه اسمت از يادم من نرفته


به كي بگم كه يـادت فراموشـم نميشه
به كي بگم كه قلبت از سنگ واز شيشه


تقدیم به تک ستاره ی زندگیم

نمي دانم درنگاه زيبايت چه نهفته است كه اينگونه

 

مرا ديوانه خودخودكرده اي

 

نمي دانم درطلوع زيباي لبخندت چه رازي است كه

 

مرا شيفته خود كرده اي

 

نمي دانم درچشمانت چه نشانه اي است كه

 

مرا وادارميكند كه دوستت بدارم

 

نمي دانم درسخن هاي با معنايت چه حكايتي است كه

 

مرا اسيرخودكرده اي

 

نمي دانم چه چيزي درافكارت مي گذردكه

 

عقل وانديشه ام ازآن عاجزاست

 

فقط ميدانم

 

باتمام وجوددوستت دارم و خواهم داشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

                        بمون هنوز چشماي من...

                        درد دلا داره برات..

                      اشكاي بي طاقت من...
  
                      ميخواد بريزه زيره پات..

                       بمون هنوز فرصت عشق...

                       نرفته از دست دلم....

                       اگه تو باورم كني...

                       قبول نذر آخرم...

                      بمون بذار دست تورو...
  
                     تو دستام احساس كنم...

                    بياي پرهامو باز كني...
  
                   از اينجا پرواز كنم...

                  بمون نذار زندگيمون...
  
                  رنگ جدايي بگيره...

                  آخه مگه دلت مياد...

                  بريو چشمام بميره...

                 بمون هنوز صداي تو...
  
                 ترانه ساز دلمه...
  
                تو اين سكوت بي كسي...

                اميد زنده بودنه...
  
                بمون اگه لايقتم...
  
                بذار كه آرزوت كنم...

               بذار با اين چشماي خيس...

              دوباره روبروت كنم...

              بمون كه از باورتو...

              زنده ميشه خاطره هام...

              ميترسم ازنبودنت...

             بشكنه بغض غصه هام...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 5:45 بعد از ظهر
  به قلم: علی   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
آدرس من
صفحه اول
آرشيــو وبلاگ

پيوندهاي روزانه
دل شکسته
سوگند نامه عشق.معصومه
رمز عشق
پرواز را بخاطر بسپار
گل یا پوچ
آرشيو پيوندهاي روزانه

نوشته هـاي پيشين
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386

آرشيو موضوعي
عشق

 عاشق تو من پيوندها
(انواع" صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی: : فیلم : رایگان )
عکس های دختران تهران
جواهری در قصر
بی تو تنهایم
حرفهایی که هیچکس نتونست بزنه
عاشقانه
۩۞۩ بزرگترین وبلاگ ایران ۩۞۩
عاشقانه یا پر از نفرت؟
ahwaz-boot
گلشیفته فراهانی شاهکار سینمای


ویرایش قالب